ادامه مطلب...
اولین نشست تشکل های دانشجویی، انتخابات و احزاب 26 بهمن ماه و با حضور نمایندگان فکری تشکل های دانشجویی و اصحاب رسانه ها در دفتر کانون اندیشه جوان برگزار شد.
بر اساس این گزارش نمایندگان گروههای فکری دانشجویی در این جلسه در خصوص تشکل های دانشجویی و انتخابات و احزاب، نحوه ورود تشکل های دانشجویی به مسائل سیاسی انتخابات، چگونگی رفتار تشکل ها با احزاب در انتخابات و مسائلی از این دست با یکدیگر به بحث و گفتگو پرداختند.
ادامه مطلب...
خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند،
آنان شایسته محبتند و یادشان مایه آرامش جان میباشد،
در میان خلق آنان معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیات؛
پس ای خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیکشان بیفزای و سلامتشان بدار.
مهربانم، اي خوب
ياد قلبت باش؛ يک نفر هست اين جا
بين آدم هايی، که همه سرد و غريبند با تو
تک و تنها، به تو مي انديشد و
دلش از دوري تو دلگير است....
گرخواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو .
آیا با من موافقی؟ پس باید آموخت واندیشید.
مراقب افكارت باش كه عقايدت مي شود.
مراقب عقايدت باش كه رفتارت مي شود.
مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود.
مراقب عادتت باش كه شخصيت مي شود.
مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.
ابری سیاه آمد و باران شروع شد
قلب زمین تپید و طوفان شروع شد
پرده کنار رفت،خدا در خودش دمید
تاریخ نانوشتهء انسان شروع شد
حوا درون آئینه خود را نگاه کرد
با سیب سرخ، وسوسهء شیطان شروع شد
قلب خدا شکست و آدم سقوط کرد
عصر زمین و مزرعه و نان شروع شد
هی سالها گذشت،هزاران هزار سال
تا اینکه قصه ای هم از اینسان شروع شد
حالا من وتو آدم و حوای دیگریم
با ما دوباره خشم خدایان شروع شد
اینبار،سیب وسوسه اما نگاه توست
یعنی دوباره قصهء انسان شروع شد
نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادري نه پدر ، بنويس اول يتيم عالم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا ، اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاي خانواده؟
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولد؟
در روز جمعه اي ، به گمانم كه روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت؟
نه آن چنان سبك كه پرم در هواي دوست ، نه آن چنان وزين كه نشينم بر اين زمين
جنست؟
نيمي مرا زخاك ، نيم دگر خدا
شغلت؟
در كار كشت اميدم ، به روي خاك
شاكي تو؟
خدا
نام وكيل؟
آن هم فقط خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين؟
همين !!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
ز چه ؟
كه شوم من اسير خاك
آيا كسي به ملاقاتت آمده است؟
بلي
كه؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه ، ولي ....
ولي كه چه؟
حكمي چنين ، آن هم به يك گناه؟!!
دلتنگ گشته اي؟
زياد
براي كه؟
تنها فقط خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كس؟
تنها كسم خدا
در آخرين دفاع؟
مي خوانمش ، چنان كه اجابت كند دعا...
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل ، مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست
آنجا اگر عباس بود...!
الو ...سلام منزل خداست ؟
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است،
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست ،
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است ،
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟
الو ...دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شده ،
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟
چرا صدایتان نمی رسد؟ کمی بلندتر، صدای من چه طور؟
خوب و صاف و واضح و رساست ؟
اگر اجازه می دهید برایتان درد دل کنم،
شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفا ست،
دل مرا بخوان به سوی خود ،
تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانهء شماست ،
الو ... مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم ،
دوباره زنگ می زنم ،
دوباره تا خدا خداست،
دوباره تا خدا خداست
.....
دیرگاهیست که با چنگ سکوت
نغمه پرداز دل خویشتنم


